مرتضى مطهرى
165
مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )
مثال بالا يك حقيقت تاريخى بود مربوط به يك واقعيت مادى متغير . اين بيان دربارهء جميع حقايق اعم از رياضى و طبيعى و فلسفى ، خواه مربوط به يك واقعيت متغير باشد و خواه دائمى ، صادق است . در منطق قديم در باب « برهان » كه بحث از دوام و ضرورت مىشد مقصود اين نوع از دوام بود كه خاصيت حقايق است و مربوط به مطلب ماست ؛ و اين است مقصود دانشمندان قديم كه مىگفتند « حقايق دائمى هستند » . عليهذا يك مفهوم ذهنى يا اصلًا حقيقت نيست و دروغ و غلط است و يا اگر حقيقى بود و از يك واقع و نفسالامر حكايت كرد هميشه با واقع و نفس الامر خود مطابقت دارد . از بيان چند نكته در اينجا ناگزيريم : الف . بيان گذشته مربوط به علوم حقيقى بود ، در اعتباريّات و مسائل مربوط به علوم اعتبارى جارى نيست ؛ مثلا در مسائل اخلاقى و قوانين اجتماعى كه مصداق عينى و خارجى ندارند و تابع اعتبار قانونگذاران و غير هم است ، ممكن است براى يك مدت محدود يك چيز حقيقت اخلاقى يا اجتماعى شناخته شود و با تغيير شرايط محيط ، آن حقيقت از بين برود ( البته واضح است از لحاظ فلسفى اين امور را اساساً نمىتوان « حقايق » شناخت ) . از اينجا بىپايگى يك رشته استدلالات دانشمندان مادى كه موقت بودن مسائل اخلاقى را دليل بر موقت بودن حقايق آوردهاند روشن مىشود . ب . بحث دوام و توقيت حقايق مربوط به حقايق يقينى است نه حقايق احتمالى . چنان كه خواهد آمد دانشمندان ، تجربه را محصّل يقين نمىدانند و قوانين تجربى را « حقايق احتمالى » و گاهى « يقينى نسبى » مىخوانند . البته حقيقت احتمالى مىتواند موقت باشد . مانعى ندارد اگر يك فرضيه و تئورى با چندين تجربه تطبيق شد مادامى كه خلافش مسلّم نگشته آن را يك « قانون علمى » فرض و تلقى كنيم و البته هر وقت فرضيهء ديگرى پديد آمد كه با تجربيات بيشترى تطبيق شد آن را « حقيقت علمى » تلقى خواهيم كرد و به همين ترتيب . . . ( هر چند از لحاظ فلسفى امور احتمالى را نيز « حقايق » نمىتوان خواند و ما فقط به پيروى از اصطلاح دانشمندان جديد اين تعبيرات را مىكنيم ) . ج . دانشمندانى كه حقيقت را به معناى ديگرى غير از معناى معروف تفسير